دیروز از اون روزا بود.از اون روزایی که دوست داری زود تر تموم شن.۸ تا ۱۰ فارماکولوژی دکتر امینی.۱۱ تا ۱۲ سمیو عملی قلب.۱۲:۳۰ تا یک امتحان پاتو.یک و نیم تا ۳ و ربع فارماکولوژی با دکتر سقایی! به این ها باید فاصله ۱۵ کیلومتری بین کلینیک و دانشگاه رو برای دادن امتحان اضافه کرد.شب هم که تا سه داشتیم درس میخوندیم. داشتم به این چیزا فکر میکردم که دوست اینترن خسته ای را دیدم.انگار از جنگ برگشته بود.گفتم چی شده ؟گفت : دو روز بیمارستان بوده و خواب به چشماش نیومده!
چیزی برای گفتن نداشتم دیگر.یاد این جمله افتادم؛
جگر شیر نداری،سفر عشق مرو!
برچسب:
نویسنده: هلیا شمس
تاريخ: شنبه
11 آذر
1396 ساعت: 8:36