دل پر دردی دارم.کتابی هزار صفحه ای از چیز هایی که نگفته ام.ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان.تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود.می دانم حیاط خانه آنجا پر از هوای باز نیامدن است.اما تو لااقل گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست.
دوباره بگویمت.حال همه ما خوب است،اما،تو باور نکن!
برچسب:
نویسنده: هلیا شمس
تاريخ: شنبه
9 دی
1396 ساعت: 15:44